برای هیچکس

عرفانی،فلسفی،کلامی،ادبی،سیاسی

برای هیچکس

عرفانی،فلسفی،کلامی،ادبی،سیاسی

مشخصات بلاگ

آنکس که تو را شناخت جان را چه کند/فرزند و عیال و خانمان را چه کند/دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی/دیوانه تو هر دو جهان را چه کند/

پیام های کوتاه
  • ۲۵ آبان ۹۶ , ۲۱:۱۵
    خلقت
آخرین مطالب
وقتی یک موضوعی فقط این دو خاصیت را دارد معنایش این است که مردم در مقابل پذیرش و عدم پذیرش آن آزاد هستند.وقتی به زید یا عمری بشارت می دهی که در برابر فعل خوب پاداشی هست و تنذیر می کنی که در برابر عمل حرام و قبیح کیفری وجود دارد یعنی حق همه ی مطلب ادا شده و آن زید دیگر تصمیم با خودش است می تواند راه راست را برگزیند و پاداش دریافت کند و می تواند کیفر شود ...اینجا دیگر آمرانه نیست ...همه چیز در قران حکیم گفته شده تام و کمال...بنابراین قران نیاز ندارد که با مردم دعوا کند؟قران نیاز ندارد تا به زور مردم را به بهشت ببرد ...و این جمله ای بود که بارها و بارها در تلگرام شاهدش بودم که دهان به دهان می چرخید.شبهه ای که می تواند خیلی را از دین زده کند.
در حالی که خاصیت بشیر و نذیر بودن وحی خداوند در قران ...آزادی کامل مخاطب است..شما مختار هستید هر کدام را انتخاب کنید .اما دین خدا را زیر سوال نبرید!!
  • مراد رهایی
زبان قران (از یک نگاه )برای مردم زبان عاشقی است...متاسفانه چند سالی است که هجمه های زیادی به دین اسلام بخصوص در فضای مجازی وارد می شود و شبهات زیادی مطرح می شود ...البته همواره گفته ام و می گویم ممکن است کاستی های در نوع تبلیغ دین در ایران وجود داشته باشد...اما این به منزله ی این نیست که دین ما نقص دارد.نقص از خود ماست.
قران برای همه ی سنخ ها صحبت می کند ...گاهی اوقات می فرماید (یا ایها الذین آمنو)...مخاطب مشخص است گاهی اوقات می فرماید (یا ایها الکافرون)بازهم مشخص است...گاهی اوقات می فرماید (یا ایها الناس)...و مخاطب مردم هستند همه مردم...و قران جدا نمی کند و با همین مردم هم قران بسیار لطیف و آرام صحبت می کندو یا ایها الناس در قران زیاد تکرار شده .
تکلیف قران در برابر (یا ایها الناس)...تکلیفی است که مردم در آن مختار هستند .قران به کسی توهین نمی کند.قران در برابر همه مردم کلام خود را در قالب بشارت و تنذیر می داند...حتی چند بار به پیغمبر سفارش می کند که این کلام وحی است و تو برای مردم تنها و فقط تنها بشیر و نذیر باش.
بشیر و نذیر بودن چه خاصیتی دارد؟
  • مراد رهایی
این روزها خیلی بحث «حمایت از تولید ملی» میشه...سالها پیش در محل زندگی خودم یک بنده خدایی به اسم حسن آقا مغازه ای راه انداخته بود...شلوار و پیرهن و اینجور چیز ها می فروخت ...من هر روز بدون توجه از جلوی مغازش رد می شدم...تا اینکه یه روز برای خرید شلوار با یکی از همکاران مشورت کردم و اون بهم گفت بهترین جا برای خرید بازار 15 خرداد ،راسته ی بازار کویتی ها ست و حتی اسم و آدرس اون پاساژ رو بهم داد.و من خوشحال و سرمست رفتم و دو سه تا شلوار و پیرهن انتخاب کردم.اسم اون فرشنده در بازار کویتی های 15 خرداد مسعود بود...قبل از اینکه پول رو پرداخت کنم.مسعود ازم پرسید کجا می شینید؟کدوم محله؟و من بهش گفتم فلان محله تهران...مسعود گفت حسن آقا رو می شناسی که اونجا مغازه داره؟با تعجب فراوان گفتم آره...چطور مگه؟بعد مسعود گفت :چرا از همون حسن آقا خرید نمی کنی؟مغازش نزدیک شماست ؟به خاطر شماها داره اجاره میده ؟همین جنس و همین پارچه رو از من میگیره ...اگه از اون خرید کنی تو ترافیک بازار گیرنمی کنی!!اذیت نمی شی...تازه با خرید شماها یک شغل ایجاد میشه ...یه بزه کار کم میشه ...و هزار و یک فایده دیگه ...
دیدم درست داره میگه ...خیلی به حرفش فک کردم...همین کارهای به ظاهر کوچیک...همین خرده ریزها در پیشرفت جامعه خیلی تاثیر گذاره.اگر هر کسی در هر جایگاهی که هست به اطراف خودش خوب نگاه کنه ...به تولیدات نزدیک خودش،به آدمهای نزدیک خودش اهمیت بده و زحمت اونها رو ببینه ...آباد میشه .
  • مراد رهایی
هر کسی را به اندازه ای که احساس می کنند، هست.و هر کسی را نه بدانگونه که هست احساسش می کنند،بدانگونه که احساسش می کنند هست.انسان یک لفظ است که بر زبان آشنا می گذرد،و بودن خویش را از زبان دوست می شنود ...و هر کسی کلمه ای است که از عقیم ماندن می هراسد .
کلمه در جهانی که فهمش نمی کند عدمی است که وجود خویش را حس می کند و یا وجودی است که عدم خویش را حس می کند.
دکتر مزینانی
  • مراد رهایی
بسیاری از سوالات فلسفی مربوط به «بودن» ما هستند و بودن نوع انسان ...در ارتباط سه وجهی که بین خدا...عالم(جهان) ...و انسان هست ...در بودن آندو (خدا و جهان)شاید پرسشی مطرح نباشد و مطرح نشود(البته شاید)...اما بسیاری از پرسشها دقیقا زمانی آغاز شد که انسان ....بودن یافت(هستی گرفت)...حالا این انسان خواه انسان یک دفعه ای باشد (کن فیکون) ...یا انسان تدریجی (تکاملی)
  • مراد رهایی

بیداری شبهای درازم بینی

نی نی غلطم که خود فراق تو را

کی زنده رها کند که بازم بینی

مولانا

  • مراد رهایی
سال 96 سال رئالی بود برام ...شاید اولین سالی بود در کل دوران زندگیم که کامل روی زمین بودم...رئال یعنی واقعی بودم ...داخل مستطیل زندگی ...و این افتضاح ترین سال زندگیم بود...مثل آدمهای روزمره ای که ورزش میرن استخر میرن ...کوه میرن و لاس می زنن و خوش میگذرونن...از خودشون و از زندگیشون راضی ان...
بسیار مفتضح بود.ان شااله که 97 اینطوری نباشم.اگه نمره بدم از صد ...به خودم  3/75 میدم...نه بیشتر

تلخی امروز من نیست چو تلخی دوش
می نکنی باورم ...کاسه بگیر و بنوش
  • مراد رهایی
ای گلی که ریشه در ختم نبوت داری
همچو مولا کرمی پر ز عطوفت داری
همچو زینب سپری ساخته از صبر جمیل
خونبهایی ز حسینت به امانت داری
نوبری،گل صفتی،پاره ای از جان رسول
یک و ده حجت و شویی به امامت داری
مظهر نزهت و تقوا ز همه هفت سماء
مریم قدسی از آن رو که نزاکت داری
بضعة منی بگفتا در ثنایت مصطفی
زین سبب جامه ای از پرتو عصمت داری
من که باشم که کنم وصف تو ای مام جهان
قطره ام من تو و سیلی ز هدایت داری
من که باشم که برم نام تو ای دخت نبی
من اسیرم تو ولی ارث ولایت داری
اینهمه شعر سرودم که بگویم عشق است
هر که از شور تو شیداست عنایت داری
  • مراد رهایی
وقتی که بچه بودم
خوبی زنی بود که بوی سیگار میداد
و از پشت عینک اشکهای درشتش با قران می آمیخت
آه آن روزهای رنگین
آه آن خاطره های کوتاه
....
اسماعیل  خویی 
  • مراد رهایی
بنده در یکی از پستهای پیشین به نام عملیات روانی عنوان کردم که دشمن فقط از طریق جنگ نرم و عملیات روانی می تواند به ما ضربه وارد کند و نتیجه آن حرف هم در همین شورشهای اخیر مشخص شد.و بازهم تاکید می کنم تنها راه امریکا و اسراییل برای ضربه زدن به مردم ،دولت و نظام فضای مجازی به خصوص کانال های تلگرامی و اینستاگرامی است.و اما نکاتی در خصوص بلوا ها و آشوب های این چند روز اخیر بایستی مطرح کرد:
1-به نظر من نمی شود همه این مسائل را گردن خارجی ها بیندازیم بالاخره بستر هایی از نارضایتی در داخل هم وجود دارد که دشمن به آنها توجه می کند.این بستر ها می تواند ناشی از مشکلات اقتصادی ،بیکاری جوانان،گرانی ها و در کنار اینها شبهاتی که دشمن در فضای مجازی به ان دامن زده و نبود سواد رسانه ای  از جانب بیشتر مردم قلمداد کرد.
2_مردم باید بدانند که هیچ گاه امریکا و اسراییلی که حدود چهل سال است دشمنی می کنند قابل اعتماد نیستند .حدود دویست و چهل کانال ماهواره و صد ها کانال تلگرامی و اینترنتی در برابر یک صدا و سیما ...بازهم اگر بگوییم انها موفق شده اند تعجبی ندارد ...حالا هم بستن تلگرام مطمئنا نتیجه عکس خواهد داد ...مثل زمانی که جلوی ماهواره و نصب دیش را گرفتند .این هم راه چاره نیست .به نظرم باید آگاهی های مردم را بالا برد و به مردم برای شناخت دشمن فرصت داده شود.
  • مراد رهایی
شکر گزاری از چند جهت قابل بحث است:شکر گزاری از حیث بودن یا نبودن:
اولین شکر گزاری، شکر گزاری از حیث وجود هست.زیرا وجود باری تعالی به ما هستی و وجود عنایت کرد.و همچنین شکر به خاطر اینکه به جهان پیرامون ما نیز وجود عنایت کرد.ستارگان و ماه و خورشید و آسمانها و موجودات زمینی و غیر زمینی (ماورایی) همگی بایستی از این حیث که وجود دارند شکر گزار باشند.زیرا می توانستند وجود نداشته باشند.دومین شکر گزاری این است که اکمال (کمال) را در وجود به ما عنایت کرد.شما به تمام آفریده های خداوند بنگیرید کمال را می بینید یعنی هیچ چیز را ناقص خلق نکرد.هیچ چیز را دوبار خلق نکرد همان بار اول کامل خلق کرد.خداوند بر حسب وجود هر آنچه لازم بوده و کافی بوده به مخلوقات عنایت کرده و اگر مخلوقی از نظر ما(بندگان)ناقص خلق شده...از عدل خداست که تکلیف به اندازه وسع اوست.
شکر گزاری از حیث شدن (ماهیت)و چه بودن یا که بودن یا چگونه بودن و یا چگونه شدن:
دومین
 شکرگزاری از حیث این است که چه یا که هستیم...و چه یا که می خواهیم بشویم...ممکن بود ما به جای اینکه انسان خلق شویم مخلوق دیگری می شیدیم و از لحاظ تفکر و فلسفی، خودش مساله است ...زیرا تمام کائنات با خالق خود یعنی خداوند در ارتباط هستند و دارای وجود هستند و موجودند و سکون برای هیچکدام معنی ندارد و همگی در حال شدن هستند.
شکر گزاری از حیث داشتن یا نداشتن:خیلی از مردم به خاطر داشته هایشان شکر گزارند در حالی این تمام شکر گزاری نیست گاهی اوقات و زمانهایی که به خودشناسی می رسیم و خودمان را می شناسیم بایستی برای نداشته هایمان شکر گزار باشیم یعنی همین که خیلی چیزها را نداریم باید شکر گزار باشیم...پول زیاد ممکن است برای ما فساد انگیز باشد.قدرت زیاد ممکن است برای ما خطر ناک باشد...و از این دست
  • مراد رهایی
اسیر غیر نگردد خرابه ی گلی ام
که تا به وصل او شود جانم آزاد

  • مراد رهایی
اون دو تا خاطره از معلمای دوران بچگی یک نتیجه گیری مهم داشت و اون اینکه ...همیشه این فهمیدن نیست که لذت بخشه ...بعضی وقتها نفهمیدن هم لذت بخشه...شاید باورش سخت باشه... نمی فهمی اما لذت بخشه...معلم خوبه درس عشق می داد ...ما نفهمیدیم ولی لذت می بردیم....!!رفیق اینجوری میشه که تلاش برای فهمیدن تو سخته ...نتیجه بخش نیست اما لذت داره!!

پ ن:این تعریف جدیدی از عشقه...شما هزار دلیل برای عاشق بیار که بفهمه ...هزار دلیل بیار که جذب تو بشه...نمیفهمه(لذت می بره)
پ ن2:sleeep
  • مراد رهایی
گر در یمنی چو با منی ...
پیش منی...
گر پیش منی ...چو بی منی ...در یمنی
پ ن:اولین معادله ای است که دو پیش شرط داره
  • مراد رهایی
آورده اند که نوشین روان عادل را در شکارگاهی صیدی کباب کردند و نمک نبود...غلامی به روستا رفت تا نمک آرد...نوشین روان گفت نمک به قیمت بستان،تا رسمی نشود و ده خراب نگردد!!گفتند از این قدر چه خلل آید؟گفت بنیاد ظلم در جهان اول اندکی بوده است و هر که آمد بر او مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
بر اورند غلامانش هزار درخت ز بیخ
به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد
زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ
پ ن:بیضه =تخم مرغ
  • مراد رهایی
کیستی تو ؟مست مستی ...بی قرار
همچنان بی منزل و ...گمگشته یار
کیستی تو؟یک فغان اندر سرشت
لوح ناخوان و گلی بی سرنوشت
کیستی تو؟مرز بی خود گشتگی
پر شراب و... پر ز رمز تشنگی
کیستی تو؟آرزوی هر جهان
بی فنا و بی نصیب از این و آن
کیستی تو...هاتفی در فکر ما
در سرشت و در ضمیر بکر ما
کیستی تو؟بی شراب و مست مست
فارغ از هر دوجهان و هر چه هست
کیستی تو؟دیگری یا خود منم؟
بی من ار من باشد این من..آن منم!!
کیستی تو؟جوشش بزم کرم
بزم رحمانی است این ،گر بیش و کم
کیستی تو؟شمس والحق و الضحی
ای که عالم در برت لیل السجی
کیستی تو؟اصل ربانی شدن
قطره های ناب طوفانی شدن
کیستی تو؟نانوشته در ضمیر
در مکان و در زمان و در مسیر
کیستی تو؟هم نهان و هم عیان
ای همه بر گرد تو افلاکیان
کیستی تو؟صفت و ذاتی بهم
فارغ از هر دوجهان هم و غم
کیستی تو؟من که سرگردان شدم
در پی ات گمگشته ی رندان شدم
کیستی تو؟بحر فیض پر شرر
نی چو من یک قطره در بحر ضرر
کیستی تو؟عاقبت مانده شدیم
اینچنین از درگهت رانده شدیم
1396.9.29.تهران

  • مراد رهایی
دلم در قاب عکس زندگی ...
در قصه های مهد کودک های دور ...
در گمشدن های بیشمار و زیاد ...کهنه خواهد شد...اما
نمی میرد
  • مراد رهایی
در هیجده سالگی نگران آن هستیم که در مورد ما چه می گویند!!
در چهل سالگی به حرفهایی که در مورد ما می زنند اهمیت نمی دهیم!!
و در شصت سالگی متوجه می شویم که کسی به ما فکر نمی کرده است..!!
بنابراین هیچگاه به خاطر حرفهای مردم و قضاوت هایی که در مورد مامی شود زندگی نکنیم.
دو چیز هیچگاه ما را تنها نمی گذارند:
یکی زندگی و دیگری زمان
زندگی همواره از ما دفاع خواهد کرد و زمان نیز همواره ما راتبرئه خواهد کرد...


پ ن:آخرش از دکتر شریعتی بود...اولش هم نمی دونم از کی بود!!
  • مراد رهایی
  • مراد رهایی
خیال می کنم  رهایی من ...در گرو سرودن ترانه ی سیاهی زلف تو بود ...که یک بغل اندوه و یک سبد خاطره را بهم گره می زد.
خیال می کنم رهایی من...در گرو سرخی آن آسمانی بود ...که... در گلویم به ودیعه گذاشته بودی...
اما نه...نشد...من از آنهمه دویدن ها ...از آنهمه پر کشیدن ها...از آنهمه نرسیدنهای بی شمار ...از آن آجرهای طلایی ...و از آنهمه نور ...احساسی اندک دارم.
مگر قرار نبود ساعت صفر در آن ثانیه ی آخر بی کسی ...با هم همراه شویم ...مگر قرار نبود زیبا شویم...پس چرا در من هنوز خاک می روید...و من؟
پس چرا ساعت های دلخوری من ...با ساعت های دلخوشی تو ...نمی خواند؟
برای من «رضا» از آن گونه که بی تو باشم بی معنی است...من تمامی الفاظ را به خاک آجرهای طلایی خانه ی تو ...آغشته ام.

  • مراد رهایی
هر چند ز کار خود خبر دار نیم
بیهوده تماشاگر گلزار نیم
بر حاشیه کتاب چون نقطه شک
بیکار نیم اگر چه در کار نیم
ابوسعید ابوالخیر
  • مراد رهایی
یکی از ایرادات مدرنیته در بحث آزادی های فردی و تکثرگرایی ...جدایی و شکاف در خانواده هاست...این موضوعی است که در جریان مدرنیته بر همه کشورهای جهان تاثیر گذار بوده و هست...اگر چه بعضی از کشورها هنوز به مسائل ایلی و قبیله ای خود و ریش سفیدی باور دارند و بنیان خانواده در آنها به شکلی که در کشورهای مدرن و در حال توسعه از هم پاشیده ،در آنها نپاشیده است...با این حال خیلی زود با وجود پیشرفت مدرنیته و تجدد در این نوع کشورها نیز بنیان خانواده از هم پاشیده خواهد شد.
یکی از اصلی ترین مباحث در خانواده پرورش روحی و فکری و مساله اخلاق و تربیت فرزندان است که متاسفانه با چالش و فروپاشی شدیدی مواجه گردیده است وکشور ما ایران نیز از این قاعده مثتثنی نیست و نخواهد بود.حس استقلال طلبی،آزادی بی قید و شرط خانواده ها ...استقلال عروس و داماد و جدایی از خانواده ها در همان اوایل و اوان زندگی ...و سایر شرایط دوران تجدد سبب شده است که نسل امروز قادر به تربیت فرزندان خود و نسل آینده نمی باشند...در گذشته نه چندان دور بعلت اینکه خانواده ها همگی به صورت اشتراکی زندگی می کردند محیط خانواده بهترین مامن برای تربیت نسل فردای خود بود ...مسائل و آموزه های اخلاقی سینه به سینه و بصورت کلاسهای حضوری از پدر  بزرگها و مادر بزرگها و عموها و دایی ها و خاله ها ...به نسل بعدی منتقل می شد.
اما در این دوران(تجدد)فرزندی از مادر (و پدری)متولد می شود که هیچ مربی و استادی برای تربیت فرزند وجود ندارد ...چرا که پدر و مادرش به تازگی و با تولد او پدر و مادر شده اند و تجربه ای از پدر و مادر بودن ندارند...به خاطر جدا زندگی کردن و تنها بودنشان...و لذا...پدران و مادران این نسل با دستان تهی از تجربه مواجه اند...و این فاجعه ای انسانی است که در حال رخ دادن است.برای مصادیق و مثالها در واقعیت می توانید به نسلهای امروز دقت نظر و توجه داشته باشید...به خواسته هایشان...به توانایی هایشان...به اعتماد به نفسشان و غیره
برای جبران این مافات پدران و مادران رو به کتابهای تربیت فرزند آورده اند...کتابهایی که هر کدام برای فرهنگ و کشوری خاص استفاده می شود...و به ندرت می توان مرز مشترکی در بین آنها یافت.کتابهایی که خواندن آنها هیچ کمکی به تربیت و رشد فرزند نداشته و نمی کند...و هر کدام دیگری را نقض می کند.
  • مراد رهایی
یکی از روزهای سرد پاییزی بود...که باران در حال باریدن بود...اما جو کلاس با شعله های آن بخاری نفتی و تب و تاب صحبتهای معلم تاریخ گرم شده بود...آقای دهباشی معلم تاریخ بود..انسانی سرشار از عشق و محبت...طبق روال معمول مظفر که در روزهای بارانی دیر تر به کلاس می رسید...با لباس های خیس و گل آلود وارد کلاس شد.سرها به طرف در برگشت.آقای دهباشی به محض دیدن مظفر ...درس را تعطیل کرد.مظفر را نزدیک بخاری برد و پلیور مظفر را که از آب باران سنگین شده بود روی بخاری انداخت.از مظفر خواهش کرد تا شلوار و لباس های دیگرش را خشک کند...آقای دهباشی از تلاش مظفر برای عبور از رودخانه و حاضر شدن در کلاس تشکر کرد...و به او روحیه مضاعفی بخشید.بچه هایی که علاقمند به دنباله درس بودند از آقای دهباشی خواستند تا بقیه درس را ادامه دهد...اما معلم با چشمهای مهربانش همه را به سکوت دعوت می کرد.
او با محبتهایش درس می داد و کسی نمی فهمید...
  • مراد رهایی
ساعت 10 و نیم صبح بود...با صدای باز شدن در کلاس همه سرها به طرف در برگشت.
سکوت تمام کلاس را فرا گرفت.مظفر بود که با یک شلوار خیس شده و پیراهن خیس و گل آلود وارد کلاس شد...وقتی سیل می آمد و آب رودخانه بالا می آمد مظفر مجبور می شد بی گدار(گدار پله های سنگی داخل آب را گویند)به آب بزند و سر تا پا خیس می شد.آقای مرادی معلم کلاس اول راهنمایی ما بود.فارسی و علوم و انشاءو دینی و پرورشی و اجتماعی ...و همه چیز درس می داد!!
به محض اینکه آقای مرادی مظفر را با آن وضع دید ...بادی به غبغب انداخت و سینه اش را صاف کرد و با یک صدای حق به جانب شروع کرد به توپ و تشر:
-این چه وضع کلاس اومدنه؟الان چرا داری میایی؟
-کل کلاس رو کثیف کردی ...چند بار بهت بگم اگه دیر رسیدی دیگه کلاس نیا
مظفر فقط  گوش می کرد...مظفری که سالها پیش پدرش را از دست داده بود...فرزند یک کارگر ...فرزند یک برزگر ساده...بغض گلویم را فشار میداد ...چون مظفر را می شناختم...هر وقت با پدرم به ماهیگیری می رفتیم مظفر را آن طرف رودخانه می دیدم...آقای مرادی بعد از کلی دعوا به مظفر گفت:
-برو بشین پسره ی حمال...
سپس شروع به درس دادن کرد و آن روز هیچکس درس را نفهمید.
  • مراد رهایی

 باران که می بارد خیال می کنم سقف خانه ی تو نیز خراب شده است ...همچون سقف دل و جان من ...که بیابان است و بلور.

حالا می فهمم که چرا سراغی از من نمی گیری...باور کن نبودنت دیگر برای من عادت شده است ...نه اینکه من اینگونه فکر می کنم ...نه...تو از آن صنوبر سر کوچه هم که سوال کنی همین را می گوید...من به نسیمی ...به جرعه ای از تو رضایت دارم...نه اینکه از سر بی خیالی هوای روی تو کرده ام ...نه ...پنجره های بی شماری را می شناسم همگی از بلور و آیینه که محتاج یک سنگ... از کودک تو اند.

  • مراد رهایی
در دیگران می جوییم اما بدان ای دوست
اینسان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست
  • مراد رهایی
یک قطره از او که در جان من است
هم جان و دل و دلبر جانان من است
بر هیچ دلی مباد زین هجر ...چسان
بی رنگ رخت زمانه زندان من است


  • مراد رهایی
اول اول چیزهایی ساخته بودی که ملک خودت بودن و جوری بودن که نمی تونستن ملک دیگری باشن...حتی با اینکه تمرد می کردن بازهم دلشون می خواست در مالکیت تو باشن و دیگران را به اذن تو اغوا کنند.
دوم چیزهایی رو ساختی که ملک تو بودن و ملک دیگران ...خیلی تغییر و تحول نداشتن ...اما جوری بود که انگار نمی تونستن ملک خودشون باشن.
سوم ما رو ساختی و پرداختی جوری که هم بتونیم ملک تو باشیم و هم ملک دیگران و هم ملک خودمون ....جوری ساختی که بعضی ها اینقدر ازت دور میشن که بالکل منکرت میشن ...جوری ساختی که بعضی ها سازنده شدن .جوری ساختی که برای هر کسی هزار راه و بیراه وجود داره ....جوری ساختی که حتی برای اغوای دیگران نیاز به اذن تو نیست.سومی ها خیلی عجیبن ...بعضی مواقع خونریزن بعضی مواقع نزدیک عرش به اندازه دو کمان...در ساخت و پرداخت هیچکدام به خودت افرین نگفتی ...اما برای این موجود سوم تبارک الله گفتی!!!!
  • مراد رهایی

بحث در مورد مساله خیر و شر قدمت تاریخی دارد،این یکی از موضوعات کلامی و فلسفی هست، شرور جمع مکسر از کلمه شر هست.چندین نظریه و دیدگاه در این خصوص وجود دارد ...در قرون اخیر به خاطر سیطره علم کمتر بحث در مورد شرور به شکل زمان قدیم می شود.نظریه های قدیم بحث شرور را فلسفی و دینی و کلامی می دیدند اما نظریه های جدید خیلی از شرور را علمی میدانند.

آیا شر فی النفسه در عالم وجود دارد؟آیا شر قائم به ذات است ؟یا از جانب علتی است؟آیا خداوند شر را ایجاد می کند و شر را برای بشریت می فرستد؟آیا شیطان و یا جن منبع ایجاد شر است؟یا خود انسانها و تاثیر اعمال آنها شر را در جهان ایجاد میکند؟

اینها سوالاتی است که فیلسوفان و متکلمان قدیم پاسخ های متفاوتی برای آن ارائه کرده اند.اما امروزه بیشتر چیزها با ترازوی و خط کش علم سنجیده می شود.مثلا همین زلزله که نگاه علمی به آن می شود .و با نگاه علمی سنجیده می شود.آزاد شدن ناگهانی انرژی در لابلای پوسته زمین و زیر گسل ها ایجاد زمین لرزه میکند.

  • مراد رهایی
حجابی است میان انسان و خدا که رویاست.
حجابی است میان انسان و انسان که ریاست.
حجاب اول را مرگ و حجاب دوم را صدق پاره می کند.
  • مراد رهایی