برای هیچکس

عرفانی،فلسفی،کلامی،ادبی،سیاسی

برای هیچکس

عرفانی،فلسفی،کلامی،ادبی،سیاسی

مشخصات بلاگ

آنکس که تو را شناخت جان را چه کند/فرزند و عیال و خانمان را چه کند/دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی/دیوانه تو هر دو جهان را چه کند/

پیام های کوتاه
  • ۲۵ آبان ۹۶ , ۲۱:۱۵
    خلقت
آخرین مطالب
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سر ها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
...
  • مراد رهایی
سقراط همیشه تاکید می کرد که معلم نیست بلکه نوعی قابله است درست همانطوری که قابله کمک می کند زن باردار بچه ی خود را به دنیا بیاورد سقراط به نفس های آبستن یاری می رساند تا دانش پنهان درونشان را به دنیا بیاورند.او به جای سخنرانی پرسش می کرد و باز در مورد پاسخها می پرسید.اجازه نمی داد کسی از پاسخ طفره برود .سقراط معتقد بود که انسان با ذهن خالی به دنیا نمی آید و نفس معرفت پنهان حقیقت و زیبایی را درون خود دارد...با این حال وقتی ما درگیر امور دنیوی می شویم این حکمت فراموش می شود.بنابراین سقراط پرسش می کرد تا مردم بفهمند چه چیزهایی را از قبل می دانستند.بنابراین او ابداع گر روش دیالکتیک بود.
  • مراد رهایی
ما در ورطه ی اندیشه همواره کاشف موضوع یا پاسخ سوال نیستیم؛ بلکه این پاسخ یا موضوع است که ما را پیدا می کند و یا بعبارتی موضوع از جانب یک موجود برتر به ذهن ما وارد می شود .قبلا گفتیم که اندیشه از حیث داشتن یا نداشتن منبع دو نوع است .اندیشه ای که وارد ذهن می شود و اندیشه ای که ذهن فرستنده ی آن است و این دو نوع با هم متفاوت هستند .خداوند در قران مجید در سوره نحل می فرماید و پروردگار تو به زنبور عسل وحی کرد سوره نحل/ایه 68.بنابراین زنبور عسل هم مانند انسان گیرنده و فرستنده دارد.
برگردیم به مساله...ما در یک موضوع گیر افتاده ایم بعد می گوییم "به دلم آمد "یا می گوییم به دلم برات شد ...اما هیچوقت نمی پرسیم از کجا و از کدام منبع به دلم آمد !بیشتر مساله ها از این راه بدست می آیند ...زنده شدن مردگان برای ابراهیم (ع)یک مساله بود که از منبع متعالی به ان راه یافت یا ذوب شدن آهن برای داوود نبی همینطور ...می فرماید ما به آنها علم عطا کردیم و این یکی از ماهیات اندیشه است.
  • مراد رهایی
به اعتقاد من ماهیت اندیشه با روح انسان سر و کار دارد و آنچه ذیل حافظه و ذهن در جریان است مربوط به حفظ و کارکرد مغز است اما اندیشه شاید یک جور جستجوی روح است .یعنی تفکر عملی است که روح انسانی در یک وادی دیگر و یا بعبارتی در جهان دیگر و یا در بعدی غیر از فیزیک اینجهانی صورت می گیرد.
و اندیشه (به نظر من) از حیث داشتن یا نداشتن منبع دو گونه است :یک گونه اندیشه که از ذهن ما ساطع می شود و یک گونه اندیشه ؛اندیشه ای است که به ذهن ما خطور می کند یا اصطلاحا وارد می شود .و این دو نوع با هم متفاوت هستند .یک مثال می زنم اگر عملکرد روح را به یک گوشی موبایل تشبیه کنیم هم سیگنال ورودی دارد و هم سیگنال خروجی یعنی گوشی هم قابلیت فرستادن امواج فرکانسی را دارد و هم قابلیت گرفتن ...و این حرف تازه ای نیست .گاهی اوقات ما به شخص یا همکار و دوستی که چند وقت از او بی خبر بودیم می رسیم و می گوییم چند دقیقه پیش آمدی تو ذهنم !!!
خوب به ان جمله فکر کنید ...آمدن توی ذهن چه معنی می دهد؟فرکانسها و افکاری است که شخص برای ما ارسال کرده است و حتی این فرکانسها در برخی اشخاص(تاکید می کنم برخی اشخاص)قابل بازیابی و بازسازی هستند.لذا قران تاکید می کند قولو للناس حسنا ...یعنی درباره مردم حرف خوب بزنید و خوب قضاوت کنید ...یا ولا یغتب بعضکم بعضا..بعضی از شما بعضی دیگر را غیبت نکنید ...فرکانس غیبتها و قضاوت ها برای اشخاصی که از آنهاغیبت می کنیم و یا قضاوت نابجا در مورد آنها روا داشته ایم ارسال می شود و آنها حس بدی نسبت به ما پیدا می کنند ...لذا مراقب اندیشه هایمان و قضاوتهایمان باشیم.
  • مراد رهایی
به راستی تفکر یا اندیشه چیست ؟از یک جهت انسان را حیوان ناطق نامیده اند زیرا نطق به معنای تفکر کردن است ...برخی تفکر را یک جور حرف زدن صامت در درون انسان نامیده اند .به اعتقاد من تفکر از نظر ماهیت به راحتی قابل تشخیص و تعریف نیست و نمی تواند وجه تمایز انسان از سایر موجودات باشد،زیرا فرشتگان و جنیان و خیلی از حیوانات  نیز دارای اندیشه هستند یک مثال از قران در داستان حضرت سلیمان می فرماید :(سلیمان گفت)من هدهد را نمیبینم اگر دلیل موجهی برای غیبتش نیاورد او را ذبح می کنم هدهد هم داستان سرزمین صبا و ملکه انجا را ذکر می کند سلیمان می گوید باید در خصوص این خبر تحقیق کنم .امیدوارم از دروغگویان نباشی.یکی از نکات این آیات این است که علیرغم اینکه هدهد یک حیوان است قابلیت طوری دیگر گفتن را دارد بنابراین قابلیت فکر و اندیشه دارد،و گرنه سلیمان نمی گفت تحقیق کنید .بنابراین تفکر بر عکس آنچه فیلسوفان ذکر کرده اند وجه تمایز انسان از سایر موجودات نیست.
  • مراد رهایی
بارالها...ای کسی که در دوری نزدیک و در نزدیکی دور هستی ...عفو و رحمت خود را شامل ما بندگان حقیر و گنه کار گردان .
خدایا خداوندا برای ما ملجا و پناهی بغیر از تو در انجام گناهان و تقصیراتمان نیست ؛اگر تو ما را پناه ندهی کیست که شفیع گناهان ما باشد؟
خدایا ...خداوندا ...به آنچه که از  روی هوای نفس انجام داده ایم و هیچ خیر و صلاحی در آن نیست سرزنشمان نکن و ما را رو سیاه و رسوا در پیشگاه خود و بندگان شایسته ات در دنیا و آخرت نکن و از تمامی گناهان ما در گذر که تو بهترین رحمتگر و مهربانترین مهربانانی
خدایا ...خداوندا ...تو برتر و بهتر از هر کسی به گناهان ما واقفی ...و تو ما را بهتر از خود ما می شناسی و به همه افکار پست ما آگاهی ...پس ما را به آنچه به صلاح ماست و خیر ما در آن است راهنمایی کن و گناهان ما را ببخش و بیامرز.
خدایا خداوندا به رحمت خود از جمیع فتنه ها و پرتگاه های زندگی ما را نجات بخش و هر آنچه به خیر و مصلحت ماست بر ما الهام دار و ما را از پیروان راستین خود در فکر و در عمل قرار ده .
خدایا اندک دانشی که برای امتحان به ما عطا کردی مرا بر آن داشت تا تعدی و سرکشی کنم و سر به طغیان گذارم و بدین گونه خود را پیرو و مطیع خطوات شیطان گردانم ...بارالها مرا و قلب مرا چنان از خضوع و خشوع بنده بودن و زیر دست بودن  لبریز کن تا اندک جایی برای غرور و شهوت در آن باقی نماند .
خداوندا قلب مرا بگونه ای تهی کن تا هرگز سر به عصیان و نافرمانی از تو ننهم و از فرط بیچارگی رو به سویی غیر از تو نگذارم .
خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست و ما را به راه درست هدایت کن و از شر سلطان جابر در پناه خود نگه دار .یا ارحم الرحمین.
  • مراد رهایی
وقتی زندگی چند دانشمند و یا عالم دینی و یا فیلسوف و یا حتی پیامبران را مطالعه می کنی و کنار هم می گذاری و مقایسه ای نه چندان عمیق هم چاشنی آن می کنی ...می بینی در یکسری چیز ها شباهت ها و مشاکله ها و اشتراکاتی دارند ...حالا از هر دین و مذهب و هر کشوری که هستند و این برای من خیلی جالب و شگفت انگیز است ...چرا که این افراد در دوره های مختلفی بودند و از زندگی و مسلک همدیگر بی خبر بودند ...اما جالب است که اشتراک نظر دارند .برای مثال بعضی رفتارها در سقراط و افلاطون مشترک در  مولانا ست. 
  • مراد رهایی
مثل پیامبران به رسالت خود اطمینان داشت،اما بر خلاف آنان هیچ گواهی بر مدعای خود نداشت ،هیچ خدایی او را بر نگزیده بود تا فرامینش را از طریق او به انسانها بگوید.ماموریتش فقط جستجو در همراهی با دیگر انسانها و خود او انسانی در میان دیگر انسانها بود.از کسی نخواست که به چیزی و یا خود او ایمان بیاورند...تنها می خواست که بیندیشند،بپرسند و بیازمایند...و به این ترتیب انسانها را به خودشان ارجاع می داد.
  • مراد رهایی

عمل جراحی تمام شده بود؛عمل موفقیت آمیزی بود ؛حالا دقیقا دو ساعت می شد که بهوش آمده بود؛خانواده و دوستان نزدیکش همه آمده بودند تا احوالش را بپرسند...فقط در ناحیه کتف کمی احساس درد می کرد ؛دکترش دستور داده بود تا به هیچ وجه تکانش ندهند؛خیلی زمان لازم بود تا حالش خوب شود...اکثر دوستانی که پیش او  امده بودند از طبقه ءکارگر بودند.
مدتها گذشت ؛حالش خوب شده بود...دکتر فیزیوتراپ...خیلی باهاش کار کرده بود...حالا می توانست به اندازه ی دو سه متر از زمین بلند شود و پرواز کند؛ بعد از تسویه حساب از بیمارستان مرخص شد.

او به لانه برگشته بود...صبحها با بقیه از لانه بیرون می زد؛و برای پیدا کردن گندم تنهایی پرواز می کرد؛او خیلی زود راه خانه را گم می کرد...بایستی با بقیه هم بو می شد تا مسیر را گم نکند ...ولی از ان جایی که؛ تنها مورچه ای بود که با بقیه فرق داشت؛بنابراین خیلی زود راه خانه را گم می کرد...تازه این فقط یکی از  مشکلاتش بود..مشکلات دیگری هم وجود داشت؛مثلا گرفتن یک گندم با دندان ...و بعد پرواز؛ با همدیگر جور در نمی امد...و کارخیلی سختی بود.حالا می فهمید که ان عمل جراحی به دردش نخورده و کار بی فایده ای بوده است...دوستان کارگرش بعد از عمل جراحی اسمش را گذاشته بودند؛ موروانه و بعضی ها او پرور چه صدا می کردند...یعنی مورچه ا ی که شبیه پروانه است...

او فکر می کرد ؛ با یک جراحی و دو بال میشود پروانه شد ...در حالی که اصلا اینطور نبود...پروانه روح عاشقی ..و روح لطافت است...پروانه تنها در پرواز و داشتن بال خلاصه نمی شود...پروانه در خود زیستن آموخته است.پروانه که از اول پروانه نبوده ،ابتدا کرم بوده ...پیله بسته ؛مدتها در خودش زندگی کرده و بعد پروانه شده است.با یک عمل جراحی و دو تا بال پلاستیکی ؛که پروانه بدست نمی آید...حالا موروانه با اینکه بال دارد و می تواند پرواز کند؛ دنبال گندم می گردد...او از گل و رایحه گل بی خبر است...  طعم شهد را نمی داند؛و اصلا با نور و چراغ میانه ای ندارد.برای همین موروانه خیلی از وضعیت جدیدش رنج می برد و دچار تناقض شده بود.دوباره ناچار شد به پزشک جراحش مراجعه کند ؛و از او خواست  تا بالهایش را با یک جراحی دیگر در بیاورد.او فهمیده بود که برای پرواز بایستی رنجها و ملامتها پیشه کند.پرواز روح بیدادگری و مستی است.پرواز درس در خانه نماندن است.پرواز درس هر جایی بودن و بی مکان بودن است...پرواز زندگی نیست ،عشق نیست،پرواز دوباره متولد شدن از خویشتن خویش است.



  • مراد رهایی
خویش را نزدیک می دانی از آن دوری ز حق
دور شو ز اندیشه باطل وصال این است و بس
تا به خود داری گمان علم و دانش ناقصی
چون به نقص خود شدی نایل کمال این است و بس
صائب تبریزی
  • مراد رهایی
سوفیست ها هم از فلاسفه یونان باستان بودند ...با این تفاوت که در زمان آنها (حدودا 500 سال قبل از میلاد) حرف تازه ای زده شد .آنها معتقد بودند که انسان مبنای حقیقت است و انسان مبنای همه چیز است .کار عملی آنها بیشتر شبیه موکلان دادگاه امروزی بود و آنها در ازای پول از مردم و یا دولت دفاع می کردند .تا قبل از سوفیست ها فلاسفه در جستجوی ماده اولیه جهان بودند...اما سوفستاییان این مسیر را تغییر دادند.
سقراط هم که در زمان سوفیست ها زندگی می کرد با ایده ی آنها که انسان مبنای همه چیز است مخالف بود.اما بعد از گذشت قرنها هنوز هم بعضی از کشورها برتری و حق به جانب بودن خود را ناشی از همین ایده می دانند.
  • مراد رهایی
گوش دادن به خودی خود یک هنر است .
گوش دادن به نظر من چند نوع است .یک نوع آن که مورد پسند بانوان است ،این است که فقط گوش بدهی و انچه مورد نظر انهاست حاصل بشود و نظر ندهی و نتیجه گیری هم نکنی فقط گوش بدهی .که این مقصود من نیست.یک نوع دیگر گوش دادن به حرف مردان است که هم گوش می دهی و هم ممکن است  نتیجه گیری کنی...که این هم مقصود نظر من نیست.
یک نوع گوش دادن ،گوش دادن به ندای درون است توجه به درون است و در واقع گوش ندادن به انچه بیرون است ...کافی است در درون خود به سکوت و آرامشی در طریق دوست برسید.و در می یابی که حضرت دوست به هزار زبان با ما در سخن است.
  • مراد رهایی
چندتا از آنها با هم می گفتند و می خندیدند و دهانشان از خنده تا بناگوش باز بود ...شاید به نظر راحت بودند ...از هر چیزی و هر کسی با هم صحبت می کردند ولی هیچ حکمتی در حرفهایشان نبود .
تمام عمرشان خندیده بودند ،اهل فکر و در خود فرو رفتن نبودند، شاید برای همین راحت بودند اما من لبهایم بسته بود .انگار لبهایم را بهم دوخته بودند ،از همان روز اول اینطوری بودم ،عادت داشتم که بیشتر  گوش بدهم...برای همین دهانم بسته بود و از گوش دادن و تفکر لذت می بردم.من بهتر از هر کسی نوای شور انگیز عندلیبان را می شنیدم...بهتر از هر کسی آواز چکاوک را می فهمیدم .من در خودم بودم در خودم زندگی می کردم .و از همه ی آواهایی که در من زندانی بود لذت می بردم .
دفتر خاطرات پسته لب بسته
یا پسته ای که خندان نبود 
  • مراد رهایی
هنر نه وسیلتی است مبین احساس ...بلکه غایتی است شعور حساس را ...؛نفس هنر بر افق شوق می باید و روحش در کالبد ذوق ...
حضور شوق مشروط به غیبت محبوب است و ظهور ذوق ،منوط به باطن محب،چنانکه بخیل بی ذوق است و مغرور بی اشتیاق.
ع.درخشانپور
  • مراد رهایی
چهار آرزو همگانی است و دو نیاز ...
آن چهار آرزو ثروت است و مدرک و قدرت و مقام ...که بیشتر مجازش را می جویند و حقیقتش نمی یابند...
و آن دو نیاز جمال است و کمال که پیش تر حقیقتش نمی جویند و مجازش را می یابند ...
علیرضا درخشانپور
  • مراد رهایی
دوستی غیر مستقیم از من ایراد گرفته که چرا من در پست های قبل عنوان کردم که چند نفرم.
اولا که من اولین نفر و آخرین نفری نیستم که عنوان کرده چند نفر هستم ...افراد زیادی در وادی روان شناسی (سایکالوژی)و یا فرا روانشناسی (پارا سایکالوژی) این مطلب را عنوان کرده اند .
ثانیا عنوان کردن اینکه من چند نفرم از حیث جسمانیت انسان نیست ...بلکه از حیث شخصیت و روحانی بودن انسان مطرح می شود
ثالثا اگر چه مطلب مطلب علمی و دو دو تا چهار تایی نیست اما هم علم، ذیل شخصیت شناسی به آن پرداخته و هم دین ( از جمله قران)
قران در آیاتی که از نفس اماره و نفس لوامه و نفس مطمئنه سخن می راند در واقع همه ی اینها را داخل در یک کالبد و یک سرشت می داند ...اما مطمئنا این سه نفس تفاوتهای اساسی با هم دارند بنابراین فقط من نیستم که چند  نفرم بلکه هر انسانی دارای نفس های متعددی است .البته منظور من از گفتن اینکه چند نفرم بحث نفوس نبود.
  • مراد رهایی
از اینکه نمی توانم آن خود حقیقی خودم باشم از اینکه آن من راستین خودم را نمی یابم در رنجم .می خواهم همانی باشم که رهاست از چیزی و از کسی دلگیر نمی شود ...در صلح کل و در نشاطی شور انگیز ...پذیرای همه کس و همه چیز است .می خواهم خودم باشم ،همان که هرگز نفرینی از ناروای خاموش دوست و دشمن خود ندارد.همان که در صلح با جهان است ...در صلح با عالم
لازمه زنده بودنم همین است که یکی باشم ...در آرزوهای جهان محو شوم ...با همه غمهای جهان یکی شوم ...ابری و بی رنگ باشم ...فریادی شوم در گلوی زمان ...بحر بی پایانی از ابدیت ...اما یکی باشم ،که نه غم نان دارد و نه غم زندگی
  • مراد رهایی
از اینکه چند نفرم از این حیث که معرفت دارم (شناخت دارم) به تعداد آدمهایی که در من و با من هستند، شعف دارم .اما از این حیث که کثرت می پذیرند در عذابم و تمامی ندارد .از اینکه نمی توانم خودم باشم .آن خود راستینم که ولا خوف و لا هم یحزنون بود و هست .
آدمی در هر چیز که وحدت دارد موفق است حتی اگر در یک کار ناپسند (خدای ناکرده)مانند اینکه تصمیم بگیرد مدرک دکتری داشته باشد،اقدام کند.
مولی علی در خطبه (اگر اشتباه نکنم 26 یا 27) میفرماید آنها در دشمنی با من بین خودشان وحدت داشتند در حالی که شما کوفیان رویگردانید .یا امام علی بن حسین علیه السلام در یکی از دعاهایش می فرماید شیطان در دشمنی با انسان ثابت قدم بود و به ان قسمی که به خدا یاد کرده بود وفادار ؛اما آدمی نمی تواند.
  • مراد رهایی
کتاب مغز متفکر جهان شیعه که توسط عده ای از دانشمندان دانشگاه استراسبورگ آلمان نوشته شده و توسط جناب ذبیح اله منصوری ترجمه شده در خصوص بعضی از نظریه های علمی امام صادق علیه السلام است.نویسندگان کتاب که اغلب آلمانی و فرانسوی هستند اصرار بر این دارند که امام صادق یک استثناء در میان سایر ائمه اطهار است ،در حالی که ما معتقدیم که تمامی ائمه از جانب خداوند به علم لدنی و آسمانی دست داشتند و هیچ تمایزی بین آنها نیست.
یکی از نظریه های امام صادق که در این کتاب ذکر شده این است که تمام عناصری که در خاک وجود دارد در بدن انسان نیز موجود است .
نظریه ی دیگری که به آن پرداخته شده و دوازده قرن بعد اروپایی ها به آن پی بردند این بود که امام صادق گفته بود در هوا بجز انچه تنفس می کنیم عناصر دیگری وجود دارد که دانشمندان اروپایی چندین قرن بعد با آزمایشات متوجه این امر شدند .
در این کتاب به بیش از بیست نظریه مختلف از جمله علل برخی بیماری ها ؛زمان ؛علم و حکمت،ساختمان بدن انسان،روح و روان و موضوعاتی در فلسفه و ...پرداخته شده است
  • مراد رهایی
یکی از مسائل و شبهاتی که در عصر امروز در حال جولان دادن است مقایسه دین با علم است برای مثال مطرح شده بود که اگر امام صادق دانشمند و عالم بوده چرا وسیله ای اختراع نکرده که به درد بشر بخورد مثلا چرا چیزی مثل موبایل یا دوچرخه یا هواپیما اختراع نکرده است .یا چند وقت پیش مطرح شده بود که به جای اینکه نماز آیات بخوانید مانند ژاپن ساختمانهایی درست کنید که 9 ریشتر جواب بدهد.نماز آیات چه فایده ای دارد؟
1-مقایسه دین با علم مقایسه ی غلطی است زیرا هرچند تمام مسایل دینی(البته منظور دین اسلام است) منطبق با علم است اما اولا غایت دین با غایت علم یکی نیست...یا به عبارتی هدف دین و علم یکی نیست ثانیا مسائل دینی ریشه در علم دارد اما مسائل علمی لزومی ندارد که ریشه دینی داشته باشد.
2-دین (و لزوما قران ) به علم و پرسش و تفکر سفارشات زیادی نموده است و اعم از علم است اما علم لزوما به دینداری سفارشی ندارد و اگر هم دارد اخیرا بوده و خیلی کم است .
3-در کتاب مغز متفکر جهان شیعه که عده ای از دانشمندان و متفکران دانشگاه استراسبورگ آلمان در خصوص علم امام صادق علیه السلام نوشته اند ...از دانش و علم امام سخنهای زیادی در این کتاب آمده است و بسیار زیاد از امام ششم تجلیل شده اگر چه آنها معتقد به علم لدنی امام نیستند و معتقدند که امام نابغه بوده و در کلاس درس پدرش به آن مقام رسیده ...اما قابل توجه کسانی که از امام انتظار اختراع دارند اینکه بسیاری از نظریه های امام بعدها در اروپا به اثبات رسیده است.
4-نماز آیات منافاتی با محکم کردن ساختمانها ندارد .مردم باید با بهره گیری از مهندسی نوین ساختمان بسیار محکم بسازند اما اگر زلزله امد و ان ساختمان تخریب هم نشد و زلزله مسبب ترس شد نماز آیات واجب می شود،نماز آیات فقط برای زلزله نیست بلکه برای سایر حوادث طبیعی نیز  هست.

 
  • مراد رهایی
عده ای از فیلسوفان پیشا سقراطی ،فیلسوفان ملطی یا طبیعت شناس بودند که اعتقادی به خدایان یونان باستان نداشتند و سولات مهمی در خصوص طبیعت داشتند .یکی از این فیلسوفان "طالس" بود."طالس" (624-546ق م) به پدر فلسفه غرب مشهور است.او در پاسخ به این سوال که جهان از چه چیزی ساخته شده آب را معرفی کرد .و از آب بعنوان جوهره ی اصلی جهان یاد کرد.یکی دیگر از فیلسوفان ملطی آناکسیمنس بود که معتقد بود که هوا جوهره ی اصلی جهان است و بعدها فیثا غورس بود که توجه خود را به جای جوهر اصلی جهان به شگفتی اعداد معطوف نمود.او انجمنی را بنیان نهاد که علم و مذهب و موسیقی و ریاضیات را ترکیب و به فلسفه ای تبدیل کرده که از دیدگاه طبیعت گرای ملطی فراتر می رفت.
فیلسوف بعد از فیثا غورس "هراکلیتوس " بود که دارای دو نظریه بود یکی اینکه همه چیز در حال تغییر است و شما نمی توانید در یک رودخانه دو بار شنا کنید و دیگر اینکه ماده اصلی جهان را آتش می دانست .
  • مراد رهایی
اولین فیلسوفان در دنیای غرب فیلسوفان پیشا سقراط بودند،به عبارتی فیلسوفانی که قبل از سقراط (469 - 399 ق م)زندگی می کردند.آشنایی با افکار این اندیشمندان پیشرو ما را در جریان نخستین پرسشها و اولین پاسخها درباره طبیعت جهان و مایی که در آن زندگی می کنیم قرار می دهد.
این فیلسوفان حدود 600 سال قبل از میلاد سوالاتی از این دست را پرسیدند که "جهان چگونه به وجود آمد"و یا "جهان از چه چیزی ساخته شده است"آنها می خواستند بدانند چه چیزی همه چیز را منسجم نگه میدارد به نحوی که زمین و هر چیزی که در آن است متلاشی نمی شود؟
حدود 700 سال قبل از میلاد یونانی ها بر این باور بودند که امورات جهان توسط خدایان اداره می شود و هر اتفاق خوب یا بدی را به خدایان نسبت می دادند .از نظر انها خدایان خواستار اطاعت انسانها بودند.هومر و هسیودوس در مورد قدرت خدایانی همچون زئوس آپولون و هروس اشعار و نوشته های زیادی دارند.اما فیلسوفان پیش از سقراط کم کم باورهای یونانیان را در این مورد به پرسش می گرفتند.هدف اولین فیلسوفان یافتن توضیحاتی طبیعی و علمی به جای توضیحات ماورا الطبیعی و الهی برای جهان و فرایندهای آن بود.
  • مراد رهایی
کیستم من عاجزی گمگشته راه!
کیستم من؟بی کسی گم کرده راه!
کیستم من وهم و فکر و جستجو
کیستم من؟جز شبی بی گفتگو
کیستم من جمله حیران و فغان
کیستم من عاشقی در خود نهان
کیستم من ؟غافلی درمانده ام
وز طرب وز قافله جامانده ام
ای طربناکان مرا با خود برید
من غلام آنکسی ،ما را خرید
من غلام چون زلیخای تو ام
هر چه گویی بانگ چون نای تو ام
هر چه گویی، یوسفم یا برده ام
یاعزیزی یا زلیخا،....بنده ام
هر کجا باشی زکنعان تا به مصر
هر که را باشی سلیمان یا که خضر
مفلسیم و بر درت بیچاره ایم
فکر ما کن اینچنین آواره ایم
رفته ام در حبس و زنجیر زمان
گشته ام دنبال او تا لامکان
گر چه من افتان و خیزان می روم
در عراق و در خراسان می روم
مطربا فکری با حال خویش کن
درد دل با مردم درویش کن
درد اگر داری دلت بینا شود
هر که بی درد است کم بینا شود
هر که بی درد است ماندن دارد او 
چون حدیثش فعل راندن دارد او
درد ما جمله ز هجر یار بود 
درد ما رفتن ولی غمبار بود
راجعون است انکه ما را می برد
در حقیقت اصل ما را می خرد 
کیستم من ؟بی پناهی بی نشان
من چه غم دارم ز ترک این و آن
من چه غم دارم اگر تنها شوم 
همچو قطره راهی دریا شوم
من چه غم دارم اگر تنها شوم
محو در مسکوتی دنیا شوم
من چه غم دارم اگر ترکم کنند
به ز تنهایی است، گر درکم کنند
درک ما در شعر و طوفان و بلاست
حرف ما جمله حدیث نفس ماست
چون حدیث نفس ما پر خون بود 
هجر لیلی قصه ی مجنون بود 
کیستم من ؟فارغ از دلمردگی
وقف اندک لحظه ای دلبردگی
وقف اشکی ،بیدلی،در بیکران
وقف راهی راه شیری کهکشان
کیستم من یک سرشک از جنس نور 
واژه ای از اسمان جنسش بلور
کیستم من بیدل و بی هم زبان
فارغ از رنگ و زبان و بی نشان 
کیستم من 
25 تیر 1397 خورشیدی تهران
  • مراد رهایی
کجایید ای شهیدان خدایی
بلا جویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرنده تر ز مرغان هوایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی

  • مراد رهایی

قیمت گل، کس که نداند به چند !؟
خون دلش هم ،نتواند پسند
خون دل گل، همه مستی بود
آه دلش،روضه هستی بود
کن فیکون را که جهان را ببین
عرش نگر، فرش زمان را ببین
خون دل و مردم بیمار گون
خون بخورد دل که شود دل به خون
همره اگر سست بود یار نیست
هر که رونده است که اغیار نیست
جان من و جام جهان را ببین
عمر تبه شد تو زمان را ببین
یار اگر رفت دگر یار کیست؟
وقف که باشیم که گنهکار نیست
وقف کسی شو که الم دارد او
نسخه شفا، بحر قلم دارد او
وقف کسی شو که جهان پرور است
کل جهان را به ادب سرور است
وقف کسی شو که در این راه نیست
مشغله اش مستی بیگاه نیست
وقف کسی شو که جهان صرف اوست
غنچه دهان باز کند حرف اوست
حرف اگر" یا" و اگر "سین" بود

وقت دعا دل همه آمین بود 

وقف کسی باش که او گوهر است 

هم به زمان هم به مکان برتر است

وقف کسی شو که دلش زار نیست

در گرو عالم پندار نیست

ظن نبرد اهل حقیقت بود

جمله به راه و به طریقت بود

وقف کسی شو که دلت بند اوست

نافله ات قند شکر خند اوست

وقف کسی شو که بود دام ما

دم بدمد ...روح به اندام ما

وقف کسی شو که جهان نور اوست

سلسله ای از می انگور اوست

من به جهان وقف نیم،مرده ام

قطره ای از عالم افسرده ام

ره نبرم سوی دلارام خویش

ره ندهند آنکه شود دام خویش

تهران-نهم تیر ماه 1397 خورشیدی



  • مراد رهایی
غمهاتو چال می کنم تا دیگه ابری نباشه
دیگه بارون نباره دیگه اشکی نباشه
این روزا غم دیگه جایی واسه موندن نداره
این روزا دل دیگه شعری واسه خوندن نداره
من دل شکستتو رو اب دریا می زارم
تا بره دور بشه و خودم رو تنها می زارم
دل تو ماهی دریاست خوبه که رها بشه
بره تا اون دور دورا و اسیر موجا بشه
می دونم چرا دلت طاقت موندن نداره
می دونم چرا دلت غم واسه رفتن نداره
خونه ی دلت اخه ...سقف نداره ...حال نداره
دلتو خرابه و یه جای با حال نداره
اگه سقف خونتون شیشه نبود اهنی بود
حالا جایی واسه اون دل بود و اون موندنی بود 
خونه دلت اخه نمی خواد سنگی باشه
نمی خواد معمولی و رنگی و وارنگی باشه
خونه ی دلت اخه شیشه ای در نداره
هر کسی توش نمی اد سایه و گستر نداره
دل تو شیشه ای میشکنه و خرد میشه زود 
باید آهن باشه تا پر بشه از ناله و دود 

  • مراد رهایی
وقتی یک موضوعی فقط این دو خاصیت را دارد معنایش این است که مردم در مقابل پذیرش و عدم پذیرش آن آزاد هستند.وقتی به زید یا عمری بشارت می دهی که در برابر فعل خوب پاداشی هست و تنذیر می کنی که در برابر عمل حرام و قبیح کیفری وجود دارد یعنی حق همه ی مطلب ادا شده و آن زید دیگر تصمیم با خودش است می تواند راه راست را برگزیند و پاداش دریافت کند و می تواند کیفر شود ...اینجا دیگر آمرانه نیست ...همه چیز در قران حکیم گفته شده تام و کمال...بنابراین قران نیاز ندارد که با مردم دعوا کند؟قران نیاز ندارد تا به زور مردم را به بهشت ببرد ...و این جمله ای بود که بارها و بارها در تلگرام شاهدش بودم که دهان به دهان می چرخید.شبهه ای که می تواند خیلی را از دین زده کند.
در حالی که خاصیت بشیر و نذیر بودن وحی خداوند در قران ...آزادی کامل مخاطب است..شما مختار هستید هر کدام را انتخاب کنید .اما دین خدا را زیر سوال نبرید!!
  • مراد رهایی
زبان قران (از یک نگاه )برای مردم زبان عاشقی است...متاسفانه چند سالی است که هجمه های زیادی به دین اسلام بخصوص در فضای مجازی وارد می شود و شبهات زیادی مطرح می شود ...البته همواره گفته ام و می گویم ممکن است کاستی های در نوع تبلیغ دین در ایران وجود داشته باشد...اما این به منزله ی این نیست که دین ما نقص دارد.نقص از خود ماست.
قران برای همه ی سنخ ها صحبت می کند ...گاهی اوقات می فرماید (یا ایها الذین آمنو)...مخاطب مشخص است گاهی اوقات می فرماید (یا ایها الکافرون)بازهم مشخص است...گاهی اوقات می فرماید (یا ایها الناس)...و مخاطب مردم هستند همه مردم...و قران جدا نمی کند و با همین مردم هم قران بسیار لطیف و آرام صحبت می کندو یا ایها الناس در قران زیاد تکرار شده .
تکلیف قران در برابر (یا ایها الناس)...تکلیفی است که مردم در آن مختار هستند .قران به کسی توهین نمی کند.قران در برابر همه مردم کلام خود را در قالب بشارت و تنذیر می داند...حتی چند بار به پیغمبر سفارش می کند که این کلام وحی است و تو برای مردم تنها و فقط تنها بشیر و نذیر باش.
بشیر و نذیر بودن چه خاصیتی دارد؟
  • مراد رهایی
این روزها خیلی بحث «حمایت از تولید ملی» میشه...سالها پیش در محل زندگی خودم یک بنده خدایی به اسم حسن آقا مغازه ای راه انداخته بود...شلوار و پیرهن و اینجور چیز ها می فروخت ...من هر روز بدون توجه از جلوی مغازش رد می شدم...تا اینکه یه روز برای خرید شلوار با یکی از همکاران مشورت کردم و اون بهم گفت بهترین جا برای خرید بازار 15 خرداد ،راسته ی بازار کویتی ها ست و حتی اسم و آدرس اون پاساژ رو بهم داد.و من خوشحال و سرمست رفتم و دو سه تا شلوار و پیرهن انتخاب کردم.اسم اون فرشنده در بازار کویتی های 15 خرداد مسعود بود...قبل از اینکه پول رو پرداخت کنم.مسعود ازم پرسید کجا می شینید؟کدوم محله؟و من بهش گفتم فلان محله تهران...مسعود گفت حسن آقا رو می شناسی که اونجا مغازه داره؟با تعجب فراوان گفتم آره...چطور مگه؟بعد مسعود گفت :چرا از همون حسن آقا خرید نمی کنی؟مغازش نزدیک شماست ؟به خاطر شماها داره اجاره میده ؟همین جنس و همین پارچه رو از من میگیره ...اگه از اون خرید کنی تو ترافیک بازار گیرنمی کنی!!اذیت نمی شی...تازه با خرید شماها یک شغل ایجاد میشه ...یه بزه کار کم میشه ...و هزار و یک فایده دیگه ...
دیدم درست داره میگه ...خیلی به حرفش فک کردم...همین کارهای به ظاهر کوچیک...همین خرده ریزها در پیشرفت جامعه خیلی تاثیر گذاره.اگر هر کسی در هر جایگاهی که هست به اطراف خودش خوب نگاه کنه ...به تولیدات نزدیک خودش،به آدمهای نزدیک خودش اهمیت بده و زحمت اونها رو ببینه ...آباد میشه .
  • مراد رهایی
هر کسی را به اندازه ای که احساس می کنند، هست.و هر کسی را نه بدانگونه که هست احساسش می کنند،بدانگونه که احساسش می کنند هست.انسان یک لفظ است که بر زبان آشنا می گذرد،و بودن خویش را از زبان دوست می شنود ...و هر کسی کلمه ای است که از عقیم ماندن می هراسد .
کلمه در جهانی که فهمش نمی کند عدمی است که وجود خویش را حس می کند و یا وجودی است که عدم خویش را حس می کند.
دکتر مزینانی
  • مراد رهایی